بصیرت

لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق

خانه | پروفایل مدیر | ایمیل | آرشیو | عناوین مطالب | پایگاه حماسه نیوز

 سومین سالگرد شهادت شهید جنیدی مراسم یادبودی چهارشنبه شب(از نماز مغرب) در منزل پدری ایشان در پیشوا ورامین برگزار می شود.

اما بعد:

در این سه سالی که از شهادت این بزرگوار می گذرد بعضی از رفقا و دوستانی که در موقع حیات ایشان جزء ملازمان و نزدیکان ایشان بودند دریغ از یک حرکت کوچک که به یاد آن مرحوم انجام بدهند حال بماند که خانواده و بستگان ایشان انتظاراتی دارند که اقل آن حضور بر سر قبر این عزیز است.

همه ما ادعا داریم لکن هیچ اقدامی در جهت انتقال بزرگی راهی که این شهید در آن قدم گذاشت نکردیم.

واقعا برای همه رفقا متاسفم

همین

به بهانه شهادتش مطلبی را که سال گذشته پیرامون نحوه شهادتش نگاشتم باز نشر می کنم شاید بعضی از دوستان مطلع نباشند.

 


 

بعون الله

1-  پنچشنبه 17 شهریور 1390ساعت 11 صبح از ستاد مرکزی راهیان نور تماس گرفتند و ادرس منزل علی جنیدی رو خواستند و پرسیدن آیا شماره تماسی از منزل یا خانواده شون دارم که جواب بنده منفی بود.

دوباره ساعت 12 تماس گرفتند و پرسیدن که کسی رو میشناسی که بتونه از خانواده شون شماره ای برای ما گیر بیاره که یکی از بچه ها رو بهشون معرفی کردم.

2-  با بچه ها قرار گذاشته بودیم که پنجشنبه بعداز ظهر بریم بهشت زهرا، اونروز با "ع"و م و ....بودیم،صبحانه مشتی باهم خوردیم و نشستیم و گرم صحبت شدیم.یکی از بچه ها خدا حافظی کرد و رفت .من و چند نفر دیگه از بچه ها مقرر شد که دیگه ناهار رو بخوریم حرکت کنیم به سمت بهشت زهرا....

3-  روز چهارشنبه ساعت 10 صبح علی جنیدی با من تماس گرفت ، جواب ندادم چرا که میدونستم یحتمل پول میخواد ( میخواستن بچه های جهادی رو ببرن مشهد).منم هنوز با مسئولین دانشگاه در این رابطه صحبت نکرده بودم،بهش پیام دادم که بعداز نماز ظهر باهات تماس میگیرم.

حول و حوش ساعت 4 بعداز ظهر علی تماس گرفت و کلی باهم صحبت کردیم

سلام حاجی

علیک السلام علی جان(صداش یه کم قطع و وصل میشد)

کجایی علی؟

منطقه هستم حاجی

مواظب خودت باش علی جان

چکار کردی حاج آقا جون؟

حله علی جان پول حله

شماره حساب میدم حاجی پول رو بریز که سریعتر بیعانه هتل رو بدیم.

باشه درخدمتم و منتظرم شماره حساب رو پیامک کنی.

الان پیامک میکنم(هیچ گاه پیامک نکرد)

حاجی یه سوال دارم

بگو علی جان

میشه بچه ها رو هم ببریم مشهد و هم ببریم مناطق عملیاتی غرب آخه غرب با صفاست و مشهد لازم

علی جان شما که خودت میدونی ما همین مشهد رو هم به سختی جور کردیم

حاجی من اگر قول بدم که این بودجه رو طوری مصرف کنم که هم بشه باهاش غرب ببریم و هم مشهد اونوقت چی؟

علی عمرا اگه بتونی!

من میتونم

ازاون حرفا زدی دوباره ها

من اینکار رو انجام میدم حاجی ولی باز هرچی شما بگید ومن دیگه اصراری ندارم کما اینکه عده زیادی از بچه های جهادی هم حرفشون همینه

بسم الله علی جان انجام بده حله، منتها با فاصله زیاد که اول مشهد ببرید و مهرماه ببرید غرب

خداحافظ

یاحق

4-  گرم صحبت با بچه ها بودیم که تلفن عبدالهی زنگ خوردوسراسیمه بیرون رفت، از بیرون اتاق صداش میومدکه با تلفن صحبت میکرد/چی شده؟علی؟یا امام زمان؟جدی میگی؟

ظاهرا داشت با حسین غیبی صحبت میکرد

تو اتاق با یکی از بچه ها بودم بهش گفتم فکر کنم برا علی اتفاقی افتاده، اون از تماس های مشکوک ستاد که شماره تلفن خونه شون رو میخواست، اینم از صحبت های تلفنی محمدحسن-لحظه سنگینی بود

عبدالهی اومد تو اتاق گفت بچه ها یه خبر بد دارم

گفتم برا علی اتفاقی افتاده؟

گفت علی شهید شد

کی؟کجا؟چرا؟

گفت نمیدونم و فقط انگار تصادف بوده

وای خدای من علی...

تا قبل این خبر داشتیم با بچه ها مبخندیدیم و شوخی میکردیم که یه دفعه همه زدیم زیر گریه...لحظه عجیبی بود...علی جنیدی دوست خوبمون شهید شده...

به هرکس پیام  میدادیم که علی شهید شده کسی باور نمیکرد انگار مرگ فقط برای کسانی هست که ما اونا رو نمیشناسیم.

کم کم بچه ها مطلع شدند و هرکس به نحوی متاثر از این اتفاق و متالم از این مصیبت بود.

با بچه ها همون شب رفتیم ورامین تا تسلی به پدر وخانوادهشون بدیم، پدری که به وضوح دیده میشد که کمرش خم شده ...

اون شب تمام خاطرات گذشته با علی ذهنم رو اذیت میکرد، مدام تصویر علی و خندیدن های او و حتی بعضا عصبانیت هاش در ذهنم رفت و آمد میکرد

دیگر باید باور میکردیم..

 

5-  حدود یه ماه بعد از شهادت علی حقیر به محل شهادتش رفتم با چند نفر از همرزماها و دوستانش به صحبت نشستم.

آنچه که راویان در مورد لحظه شهادت مطرح میکردند به این شکل بود که:

شب قبل در تپه قراویزان بودند، کاروانی از دانش آموزان کرمان و اصفهان نیز در آنجا بودند-یکی از دوستان می گفت علی بچه های مدرسه رو دور خودش جمع کرده بود و باهاشون صحبت میکرد

یکی دیگه از بچه ها میگفت همون شب زیارت عاشورا میخوندیم که علی آمد و به من گفت که برام دعا کن دیگه تو دنیا نباشم.

دوست دیگری میگفت تا ساعت 4 صبح با علی تو قراویز بودیم و علی سخت گرم مناجات بود و بعد از اذان در رودخانه ای که اونجا بود شنا کردیم(گفتم شاید علی اونجا غسل شهادت انجام داده که الله اعلم )

بعد هم رفتیم برای خواب....

بچه ها میگفتن که علی زودتر از همه از خواب بیدار شد و صبحانه را آماده کرد...

دوست دیگری نقل میکرد که وقتی داشت میرفت به او گفتم که انگشتر خوشکلی داری، بدش به من که علی به شوخی گفت بعد از شهادتم این انگشتر برای تو(یه ساعت بعد شهید شد)

6-  قرار است جلسه معاونت های ستاد مرکزی راهیان نور  در گیلانغرب برگزار گردد.

فرمانده قرارگاه به همراه دونفر از مسئولین معاونت ها و علی جنیدی از سرپل ذهاب به سمت گیلانغرب حرکتت میکنند.

مسیر سرپل ذهاب تا گیلانغرب جاده ای باریک و اما کم پیچ و خم است...

چند دقیقه از حرکت میگذرد، صحبتی پیرامون جلسه ای که در پیش است بین بچه ها در میان است...

از کنار بازی دراز عبور میکنند و هریک از بچه ها سلامی به ارواح شهدای منطقه عملیاتی بازی دراز خاصه شهید وزوایی می دهند و علی نیز به ساحت انان عرض ادب میکند چرا که مقرر شده است تا چند دقیقه دیگر خود به کاروان آنها ملحق شود.

شاهدان عینی(سرنشینان ماشین) میگویند که گویا یک دستگاه تراکتور از جلو می آید و یک دستگاه سواری پراید پشت سر تراکتور مخفی شده است و از دید حارج است که یکباره با سبقتی بی جا از تراکتور با ماشین انها که سمند بوده شاخ به شاخ می گردد و راننده برای اینکه با پراید برخورد نکنند ماشین رو از پراید رد میکند که در این حین چرخ جلوی سمند بیرون میاد و ماشین تعادل خودش رو ازدست میده و به علت اینکه جاده شانه خاکی نداشته از مسیر خارج و به صورت وحشتناکی پس از اصابت چندین باره به زمین 20 متر بیرون از جاده پرتاب میشه..

محل حادثه نزدیک شهرکی است و اصلا آنجا واحد مسکونی دیده میشود.

در نظر اول راننده سمند از دنیا رفته است چرا که سرش ضربه شدیدی دیده و به شدت دچار خونریزی شده است و به احتمال بسیار ضربه مغزی شده است.

علی هم کمی آسیب دیده و اون دو نفر هم سالم به نظر می رسند.

به غیر از راننده که ظاهرا به شهادت رسیده است علی و ان دو نفر دیگر خود را از ماشین بیرون میکشند و همه چیز گویا طبیعی پیش می رود.علی و مجروحان رو به بیمارستان کرمانشاه انتقال میدهنداما ناگهان در عین ناباوری مسئولان آمبولانس خبری را می دهند...

یکی از مجروحان به نام علی جنیدی در راه انتقال به بیمارستان در منطقه کرند غرب تمام کرده است...

بهت همگان را فرا میگیرد

امکان ندارد علی که ظاهرا آسیبی ندیده است...

7-  در پرونده پزشکی علی امده بود که او دچار خونریزی داخلی شده است و قفسه صدری او ضربه خورده و شکسته است و به همین دلیل نیز علائم ظاهری در او مشاهده نمی شد.

8-  از لحظات اخر بعد از تصادف او همراهانش تعاریفی می کردند که جای بحث ندارد و آنچه مهم است این است که در عصری که حاکمیت ولایت مطلقه فقیه به ولایت امام خامنه ای روز به روز در حال گسترش است و نیز پرچمداری و یکه تازی می نماید، هنوز هم امثال علی بسیارند که حاضرند در مسیر رسیدن به اکمال آرمان هایشان جان خود را به مرحله معامله بگذارند.

نگاهی به جریان خادم الشهدایی در کشور نشان میدهد که نسل چهارم انقلاب تشنه معارف شهدا و جبهه هر لحظه خود را در مقیاسی کوچکتر از جبهه احساس نموده  و همواره طلب شهادتی با درد از خدا دارند.

علی نیز یکی از آن بزرگ مردانی بود که دغدغه درونی او اجازه یک جا نشینی وسکوت در مقابل مسائل اجتماعی به او نمیدهد.

روحش شاد

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 9:22  توسط مجتبی کشوری(خادم الشهدا)  | 
برچسب ها
درباره من
بسم رب الشهدا
«آنهايي که دور و بر اميرالمؤمنين بودند و ايستادند و جنگيدند، خيلي بصيرت به خرج دادند که بنده بارها از اميرالمؤمنين نقل کرده‌ام که فرمود: «لا يحمل هذا العلم الا اهل البصر و الصبر و العلم بمواضع الحق » . در درجه اول، بصيرت لازم است. معلوم است که با وجود چنين درگيري‌هايي، مشکلات اميرالمؤمنين چگونه بود. يا آن کج‌رفتارهايي که با تکيه بر ادعاي اسلام، با اميرالمؤمنين مي‌جنگيدند و حرف‌هاي غلط مي‌زدند.» مقام معظم رهبري
بصیرت دهی وآگاهی بخشی یکی ازمهمترین واساسی ترین راهکار مبارزه با جنگ نرم دشمن است....
آری در این وبلاگ سعی برآن است تا در حد توان این مهم محقق گردد"بصیرت وبصیرت"
دسته بندی موضوعی
لینکدونی
آرشیو
نویسندگان
دوستان
کلام الله (متـن قرآن)
روح الله الموسوی الخمینی
امام سید علی خامـنه ای
علامه مـصبـاح يــزدي
علامه جوادی آملی
نگارخانه عالمان شیعه
مرکز پژوهش های صداوسیما
پایگاه تحلیلی خبری حماسه نیوز
آئین واندیشه(شیخ حسن عزیز)
طلـب(یادنامه شهید جنیدی)
قاسم صفایی نژاد عزیز
جامانده
سیده چفیه به دوش
سایت جامع آزادگان
بسیج دانشکده بیمه اکو
پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران
تریبون مستضعفین
وادی(آسـید مجتبی جـانم)
آسید محمد مهدی محبوبی
سیا مشق(برادرم امین)
امـیر حـسین رضـوانی
فرهـاد نظریان(برادر خوبم)
تاملات مکتوب(رامین شمسایی عزیز)
پرواز خاکی(یادگار شهید جنیدی)
جواد مقـدم
بسیج دانشگاه علامه طباطبایی(ره)
امین تـجن جـاری
باب الحرم
سازتنهایی
نظـربـاز
اشعاری در مدح امام خامنه ای
چراغ-متون معرفتی وفکری
رهروان ولایت
پایگاه دریافت رایگان کتب فارسی
یه دنیا دلم گرفته(عبدالله عزیز)
دانشجوی بســـیجی علامه
نــشریه هم نفس
همنــفسان عاشق
شهـید آوینی
جـنبش نرم افزاری
هیئـت الرضا(هلالی)
آمار و امکانات
 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM

MeLoDiC